نی نی پارتی خونه خاله حدیث
١٠ تیر ماه ١٣٩٢
امروز هم خونه خاله حدیث دعوت بودیم که کلی بهمون خوش گذشت.
هرچند که انگار بمب اتم خونه خاله حدیث منفجر شده بود اما خیلی خیلی خوش گذشت.
خاله نیر هم که از ارومیه اومد و من برای اولین برا دیدمش .همینطور آزاده عزیزم .
خاله حدیث جوون ممنونیم
اینم عکس ها:
اینجا حاضر شدیم که بریم و منتظر آقای آژانسی
عاشقتــــــــــم با این ژست خنده الکی ات

مشغول پفیلا خوردن:البته اون قاشقه که دست رادینه یه بار کار دست آرتین بیچاره داد


چه عروسک خشگلی..... اِ اِ .این چیه تو گردنش؟
چقدر آشناست!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟......

به به پستونکه... ببینم چه مزه ایه!؟.
اینم عشق منه که تازه آخراش یه کم آروم شده بود

اینم عکس مامانا

بعدش هم که بابا اومد دنبالمون .شما تا نشستی تو ماشین هنوز به سر کوچه نرسیده بودیم خوابت برد.از بس قلدری کردی
بعد رفتیم پارک پلیس.
اول یه بلال خوردی.قربوونت برم که عاشق بلالی

بعدشم یه که سرسره بازی .حالامگه از پارک بیرون میومدی!!!!!خلاصه آخر سر خوردی زمین و ما هم از فرصت استفاده کردیم بردیمت.

بعدش هم رفتیم خونه مامان زری .


نی نی پارتی خونه خاله حدیث
